معنی کیء
13 بازدید
[ کَ یْ ءْ ] (ع ص) سست و بددل. کیأة. کاءة. (از منتهی الارب). سست و ضعیف و بددل و جبان. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کَ یْ ءْ ] (ع مص) ترسیدن و بددل شدن. (تاج المصادر بیهقی) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء): کاء عن الامر یکی ء کیئاً و کیئة؛ سست شد و بازایستاد، و گویند چشم از آن برگرفت و به سوی آن برنگردانید، و گویند بیمناک و هراسناک گردید از آن. (از اقرب الموارد). چشم از چیزی بازداشتن که آن را کراهت دارد. (زوزنی).
کلمات همقافیه با «کیء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ء» برای سرودن شعر