معنی ککه
8 بازدید
[ کَ کَ / کِ ] (اِ) فضله و افگندگی آدمی، و به عربی براز و غایط گویند. (برهان). به هندی کسی که آن را جمع کند ککچی گویند و در اصل گه است. (انجمن آرا). سرگین و ککهٔ آدمی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ککی و در تکلم اصفهانی بکسر اول است اما جهانگیری و رشیدی بفتح اول ضبط کرده اند. (حاشیهٔ برهان چ معین). ککا.[ کَ کِ ] (اِخ) نام مسخره ای است که در زبان وی لکنت بود. (ناظم الاطباء). ککی. [ کَ ] (اِ) ککه است که فضله و افگندگی و غایط آدمی باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). ککه. سرگین آدمی. (انجمن آرا). و رجوع به ککه شود.
کلمات همقافیه با «ککه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «که» برای سرودن شعر