معنی ککری
5 بازدید
[ کَ ] (اِ) به هندی خیار بادرنگ و کالک را میگویند. (برهان) (آنندراج). قسمی خیار. (ناظم الاطباء). || به هندی قثاء است. (فهرست مخزن الادویه).[ کَ ] (اِخ) نام شهری است در هندوستان. (برهان): پسر آن ملکی تو که به مردی بگشاد ز عدن تا جروان وز جروان تا ککری. فرخی (از حاشیهٔ برهان چ معین).[ ] (اِ) دجاجی که به فارسی ماکیان نامند. (فهرست مخزن الادویه). رجوع به کک شود.
کلمات همقافیه با «ککری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر