معنی کک
6 بازدید
[ کَ ] رمز است. کذلک را در کتابت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ کَ ] (اِ) نانی باشد که از آرد خشکه پزند. (برهان) (ناظم الاطباء). نان تنک که از خشکه پزند و بدین معنی مخفف کاک است که قاق معرب آن است. (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ شعوری). کاک. کعک. رجوع به هریک از این مترادفات شود.[ کَ ] (اِ) گیاهی و رستنیی را گویند. (برهان). گیاه. (شعوری). گیاهی ترش. (ناظم الاطباء).[ کَ ] (اِ) کیک . نام حشره ای که میگزد. حشره ای است از راستهٔ مخفی بالان و دارای پاهای مستعد جهیدن است که از خون پستانداران تغذیه می کند و طول آن در حدود ۴ میلیمتر است و گاه موجب انتقال بیماریهای خطرناکی از قبیل طاعون و جز آن می گردد و رجوع به لاروس و فرهنگ فارسی معین و کیک شود: ریش انبوه پر ز اشپش و کک زیراو اوفتاده تحت حنک.دهخدا. - کک او هم نمی پرد. - کک به تنبان افتادن؛ به اضطراب درآمدن. مضطرب شدن. - ککشان نگزیدن؛ هیچ متأثر نشدن از... (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ کُ ] (ص) ماکیان که از تخم کردن بازمانده و مست شده باشد. (برهان) (ناظم الاطباء). و این مخفف کرک است. (از انجمن آرا) (از آنندراج). کُرچ. || (اِ) به ترکی، بیخ و ریشهٔ علف را گویند. (برهان).[ کُ ] (فرانسوی، اِ) قسمی زغال سنگ که در کوره های آهنگری به کار برند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کک» برای سرودن شعر