معنی کژ شدن
5 بازدید
[ کَ شُ دَ ] (مص مرکب) اعوجاج. تعوج. (المصادر زوزنی). کج شدن. کجی یافتن. (یادداشت مؤلف). خمیدن به سویی. کژی یافتن. به چپ و راست یا به این سو و آن سو متمایل و خم شدن. منحنی گشتن. میل کردن از استقامت : دوستی دشمنان دینت زیان داشت بام برین کژ شود ز کژی بنلاد.ناصرخسرو. || شکم دادن چنانکه دیواری. قسمتی از آن بجانبی انحراف پیدا کردن. - کژ شدن زخم؛ تخلف ضرب یا ضربت. (یادداشت مؤلف). از جای خود برفتن. بسبب موانعی اصابت نکردن : که نه طعن ژوبینش رد کرد کس که نه کژ شدش زخم و خطی خطا.غضایری. || انحراف. منحرف شدن. نادرست و ناراست شدن. دگرگون شدن : بر هوا تأویل قرآن می کنی پست و کژ شد از تو معنی سنی.مولوی. || کاژ شدن. لوچ شدن. احول شدن. رجوع به کاژ شدن شود.
کلمات همقافیه با «کژ شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر