معنی کژ
6 بازدید
[ کَ ] (ص) به معنی کج است که نقیض راست باشد. (برهان) نقیض راست و کج مبدل این است. (آنندراج). خمیده. منحنی. ناراست. پیچیده. (ناظم الاطباء): آن یکی می گفت دنبالش کژ است و آن یکی میگفت پشتش کژمژ است. مولوی. || منحرف. ناراست. مقابل راست. (فرهنگ فارسی معین): نهالی که کژ رسته باشد اگر در تقویم او زیادت تکلفی و تکلیفی رود بشکند. (سندبادنامه از حاشیهٔ برهان چ معین). باد بر تخت سلیمان رفت کژ پس سلیمان گفت باد کژ مغژ باد هم گفت ای سیلمان کژمرو ور روی کژ از کژم خشمین مشو.مولوی. || ناراستی. کژی : در کژ من مکن به عیب نگاه تو ز من راه راست رفتن خواه.سنائی. ور روی کژ از کژم خشمین مشو.مولوی. - کژ و راست؛ استقامت و انحراف. کژی و راستی : چو ظاهر بعفت بیاراستم تصرف مکن در کژ و راستم. سعدی (بوستان).[ کَ ] (اِ) قسمی از ابریشم فرومایه و کم قیمت بود که به عربی قز گویند و بعضی گفته اند که قز معرب کز است. (برهان). ابریشم فرومایه است که قز معرب آن است. (آنندراج). ابریشم درشت فرومایهٔ کم قیمت. (ناظم الاطباء). کج. غژ. قز. (حاشیهٔ برهان چ معین).[ کُ ] (اِ) بیخ درخت باشد. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کژ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کژ» برای سرودن شعر