معنی کچ
6 بازدید
[ کُ ] (اِ) فلوس ماهی باشد. (برهان) (از فرهنگ جهانگیری) (آنندراج). فلس ماهی. (ناظم الاطباء). پولک ماهی. فلس. (یادداشت مؤلف). درم ماهی.[ کُ ] (اِ) مهرهٔ سفیدی خال را گویند که قماربازان بر طاس اندازند و بدان برد و باخت کنند. (لغت محلی شوشتر خطی).[ کُ ] (اِخ) دهی است در ناحیهٔ بارفروش مازندران. (سفرنامهٔ مازندران رابینو بخش انگلیسی ص ۱۱۹ و ترجمهٔ آن ص ۱۶۰).[ ] (اِ) صورت زشت باشد که طفلان را بدان ترسانند. (اوبهی). چنین است در فرهنگ خطی اوبهی، اما مصحف و محرف کُخ است. رجوع به کخ شود.[ کَ ] (اِ) اسم فارسی جص است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). اما صورتی و یا تحریفی است از گچ. رجوع به گچ شود.[ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دلاور بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار. جلگه ای و گرمسیر. سکنه ۲۵۰ تن. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ کَ ] (اِخ) دهی است از دهستان باهو کلات بخش دشتیاری شهرستان چاه بهار. جلگه ای و گرمسیر. سکنه ۲۵۰ تن. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «کچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کچ» برای سرودن شعر