معنی کپیدن
12 بازدید
[ کَ دَ ] (مص) (کلمهٔ آهرمنی) خفتن. خوابیدن. تمرگیدن. (یادداشت مؤلف). در حالت نشسته به روی افتاده خوابیدن. (ناظم الاطباء). || برداشتن. برگرفتن. (یادداشت مؤلف). || بمعنی ربودن باشد. (برهان) (از آنندراج). ربودن. دزدیدن. گرفتن. (ناظم الاطباء). قاپیدن. (یادداشت مؤلف): در خون جگر بسی تپیدم تا بوسه ای از لبش کپیدم. عنصری (از فرهنگ جهانگیری). رجوع به قاپیدن شود. || بکارت گرفتن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کپیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر