معنی کپی

معنی کپی

7 بازدید
[ کَ / کَ پْ پی ] (اِ) میمون. بوزینه. اَبوزَنَه. بوزنه. حَمْدونه. (یادداشت مؤلف). قرد. (ترجمان القرآن). میمون را گویند عموماً و میمون سیاه را خصوصاً و به زبان علمی هند نیز میمون را کپی می گویند و آن جانوری است شبیه به آدمی. (برهان). میمون و بوزنه را گویند و کب بمعنی دهان است چون بوزنه نخود و امثال آن را در درون دهن نگاه می دارد به پارسی این نام یافته. (آنندراج). میمون را گویند و به زبان علمی اهل هند نیز میمون را کپی گویند. (فرهنگ جهانگیری). هجرس. قِشَّة. خَنزَوان. (منتهی الارب): شب زمستان بود کپی سرد یافت کرمکی شب تاب ناگاهی بتافت کپیان آتش همی پنداشتند پشتهٔ هیزم بدو برداشتند.رودکی. چون به در حصار رسید (پیغمبر صلوات اللََّه علیه) جهودان در ببستند فرمود که ای کپیان و خوکان چگونه است حکم خدای عز و جل. (ترجمهٔ طبری بلعمی). شیری که پیل بشکند، از بیم تیغ تو اندر ولایت تو چو کپی رود، ستان.فرخی. ز کپی در جهان ناپارساتر ز سگ رسواتر و زو بی بهاتر. (ویس و رامین). همه مردمش را فزون از شمار از آن کپیان برده و پیشکار.(گرشاسب نامه). بر هر دو بیشه یکی برزکوه بر آن کوه کپی فراوان گروه.(گرشاسب نامه). صورت طمع کآفت بشرست کپی سگ دم است و گربه سرست. حکیم سنائی (از آنندراج). کپی و کپوک صفت خرسرست مسخ چو کپی و چو کپوک غر.سوزنی. کپی همه آن کند که مردم پیداست در آب تیره انجم.نظامی. ز نااهلان همان بینی در آن بند که دید آن ساده مرغ از کپیی چند.نظامی. گفت شوهر کیست آن ای روسپی که به بالای تو آمد ای کپی.مولوی. چون نباشی راست می دان که چپی هست پیدا نعرهٔ شیر از کپی.مولوی. ایشان را از صورت آدمی بگردانید و به هیئت خوک و کپی کرد. (ترجمهٔ اعثم کوفی ص ۱۱۴). در آن وادی نگاه کردم، همه وادی پر از قرده و خنازیر بود یعنی پر از کپی و خوک، ترسیدم از آن حال. (تفسیر ابوالفتوح). || میمون سیاه. (فرهنگ فارسی معین) (ناظم الاطباء). - شیر کپی؛ این ترکیب بر ددی اطلاق شده است که در زمان خسرو پرویز به کوهی در ترکستان پدید آمده بود و سرانجام بدست بهرام چوبینه کشته شد و داستان وی در شاهنامه آمده است. (ج ۹ چ بروخیم صص ۲۸۰۵ -۲۸۱۱): ورا شیر کپی همی خواندند ز رنجش همه بوم درماندند.فردوسی.
[ کَ ] (اِخ) محله ای در ناحیت آمل. (ترجمهٔ سفرنامهٔ مازندران رابینو ص ۱۵۳).

کلمات هم‌قافیه با «کپی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «پی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید