معنی کپک
5 بازدید
[ کَ پَ ] (اِ) کفره. کپره. کره. سبزی و سپیدی که بر روی اطعمه و نانهای مانده افتد و آن نوعی قارچ ذره بینی است. (یادداشت مؤلف). کفک. (فرهنگ فارسی معین). اُور (در لهجهٔ مردم قزوین). (یادداشت مؤلف). کفک ها بسرعت در سطح مواد غذایی و در مجاورت هوا پدید می آیند زیرا که هاگ های آنها همیشه در هوا پراکنده است. مهمترین آنها عبارتند از: ۱ -کفک سفید که بر روی خمیر و نان مرطوب، تشکیل کلافهٔ سفیدی مانند پنبه می دهد. ۲ -پرنسپوره ها که انگل رستنی های مختلف می شوند و در کشاورزی بدانها اهمیت زیاد می دهند. قارچ کلم که برگ کلم را فاسد می کند و قارچ مو که برگهای مو را آلوده می سازد و انگور را بتدریج از میان می برد از آن جمله اند. ۳ -ساپرلگنیاکه شمارهٔ آنها کمتر و طرز تکثیر آنها مختص به خود آنهاست و عموماً بر روی بدن حیوانات تشکیل رشته هایی می دهند که مانند نمدی تمام سطح را می پوشاند (مخصوصاً در ماهی ها). (از گیاه شناسی گل گلاب ص ۱۴۱). و رجوع به کفک شود. || سبوس. سبوس گندم و جو. نخاله. (یادداشت مؤلف). آنچه از بیختن آرد گندم یا جو در آردبیز بماند.[ کَ ] (اِ) کف دست را گویند. (اوبهی).[ کُ پَ ] (اِ) مسکوک خرد معمول در روسیه. پشیز روسیان.[ کُ پَ ] (ترکی، اِ) سگ باشد به زبان ترکی. (یادداشت مؤلف).[ کُ پْ پَ ] (اِ) در تداول مردم گناباد خراسان گوسپندی است که چهار دست و پای کوتاه دارد.[ کَ پَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سوسن بخش ایذه شهرستان اهواز. سکنه ۱۸۸ تن. آب از چشمه. محصول آنجا غلات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «کپک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «پک» برای سرودن شعر