معنی کپه کردن
5 بازدید
[ کَ پَ / پِ کَ دَ ] (مص مرکب) تعبیری از خفتن با قصد نفرین. کپهٔ مرگش را گذاشتن. (یادداشت مؤلف). رجوع به کپه گذاشتن شود. || مردن. (یادداشت مؤلف).[ کُ پْ پَ / پِ کَ دَ ] (مص مرکب) گرد کردن بر فراز یکدیگر. کوت کردن. کود کردن. خرمن کردن. توده کردن. قبه کردن. تل کردن. (یادداشت مؤلف). روی هم انباشتن. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کپه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر