معنی کپنک
5 بازدید
[ کِ / کَ پَ نَ ] (اِ) نمدی که مردم بینوا در زمستان بر دوش گیرند. (غیاث اللغات). پوشش پشمینه که درویشان پوشند و آن تا کمر است و آستین هم ندارد و چون کفن واری است آن را کفنک گفته اند و «فا» به بای فارسی تبدیل یافته است. (از آنندراج). جامهٔ نمدین که کردان و بعض روستائیان روی دیگر جامه ها دارند. جامهٔ زبرین شبانان و روستائیان از نمد. جامهٔ خشن نمدین. نیم تنه یا جبهٔ نمدین یا از جامهٔ پشمین خشن کرده. (یادداشت مؤلف). جامهٔ مخصوصی که از نمد می مالیدند و بیشتر چوپانان و روستائیان و درویشان و جوانمردان و نیز داش مشدیها در زمستان روی جامه های خود می پوشیدند و آن دو گونه بود: بی آستین و باآستین های بلند؛ کپنک بلند و جلو آن باز است. بالاپوش نمدین. کفنک. (فرهنگ فارسی معین). شولا. (یادداشت مؤلف). کپنگ. (آنندراج): همگنان نذر کردند که اگر بیابند برهنگان را به کپنک و کرباس بپوشانند. (نظام قاری ص ۱۴۱). بهتر از اطلس و سقرلاط است در بر مردم خدا کپنک. باباکوهی (از آنندراج). ما که با یک فتنی ساخته ایم و کپنک بدادایی چه کشیم از فلک و پیر فلک. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کپنک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر