معنی کپره
6 بازدید
[ کَ پَ رَ / رِ ] (اِ) کفک. کپک. کره. کلاش. (یادداشت مؤلف). || شوخ برهم نشسته. (یادداشت مؤلف). چرکی که روی اشیاء بندد. (فرهنگ فارسی معین). کوره. کبره. پینه. شغه. شوغه. آنچه بر پشت دست و امثال آن بندد از شوخ. (یادداشت مؤلف). رجوع به کبره شود.
کلمات همقافیه با «کپره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر