معنی کوک شدن
9 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) موافق شدن ساز با سازی. (آنندراج) (غیاث). هماهنگ شدن و موافق گشتن ساز و آواز. (ناظم الاطباء). آهنگ یافتن سازها. میزان شدن آلات موسیقی. (فرهنگ فارسی معین). || منظم گشتن حرکات دستگاه ساعت به وسیلهٔ پیچاندن فنر مخصوص. (فرهنگ فارسی معین). جمع شدن فنر و وسایل کوکی بوسیلهٔ کلید برای کار کردن آن. (از فرهنگ لغات عامیانهٔ جمالزاده). || در تداول عامه، از جا دررفتن. متغیر شدن. (فرهنگ فارسی معین). خشمناک شدن. به خشم آمدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عصبانی شدن و از کوره دررفتن. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمالزاده). || بحرف آمدن شخص ساکت. (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کوک شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر