معنی کوکوة
5 بازدید
[ کَ کَ وَ ] (ع مص) جنبیدن در رفتار و شتافتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد): کوکی الرجل کوکوة؛ جنبید در رفتار و شتافت. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دویدن کوتاه قامت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کوکوة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وة» برای سرودن شعر