معنی کوکن
5 بازدید
[ کَ ] (اِ) با ثانی مجهول جغد را گویند و آن مرغی است که به نحوست اشتهار دارد. (برهان). جغد را گویند و آن مرغی است که به نحوست اشتهار دارد و آن را کوکه و بوم نیز گفته اند. (آنندراج). جغد که بوم نیز گویند و کوکنک تصغیر آن. (فرهنگ رشیدی). || غلهٔ نیم رس بریان کرده را نیز گویند. (برهان) (آنندراج). غلهٔ نیم رس که دلمل نیز گویند. (فرهنگ رشیدی). دلمل. (غیاث).[ کُو کِ ] (اِخ) به هندی نام ولایتی است از ملک دکن بر ساحل دریای عمان. (برهان) (آنندراج). نام ولایتی است از ملک دکن که بر ساحل دریای شور است. (از غیاث اللغات از فرهنگ رشیدی و برهان و سراج).
کلمات همقافیه با «کوکن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کن» برای سرودن شعر