معنی کوژ

معنی کوژ

5 بازدید
(ص) به معنی کوز است که پشت خمیده و دوته شده باشد. (برهان). پشت خمیده و اصل در آن یعنی کژ بمعنی کج بوده چون جیم و زای فارسی بهم تبدیل می یابند، کوژپشت شده و در استعمال فتح آن به ضمه بدل گردیده. (آنندراج) (انجمن آرا). کوز و پشت دوتا و خمیده. (ناظم الاطباء). کوز. (فرهنگ فارسی معین). احدب. محدب. دوتا. دوتاه. منحنی. دولا. خم بخم. خمیده. چفته. کژ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): شگفتی نباشد که گردد ز درد سر سرو کوژ و گل سرخ زرد.ابوشکور. میران بر او همچون الف راست درآیند گردند ز بس خدمت او کوژتر از دال. فرخی. گروهی گفته اند که آن جانب که لقوه اندر وی باشد دیگر جانب را بکشد به سوی خویش و بدین سبب آن جانب که بسلامت باشد کوژ بماند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). لقوه علتی است که اندر عضله های روی افتد و چشم و ابرو و پوست پیشانی و لبها کوژ گردد و از نهاد طبیعی بگردد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). سد دشمن رخنه چون دندان سین پشت حاسد کوژ چون بالای دال. انوری. ای پشت من ز عشق تو چون ابروی تو کوژ ای بخت من ز مهر تو چون چشم تو دژم. انوری. ناخنی که اصل کار است و شکار کوژ کمپیری ببرد کوروار. مولوی (مثنوی چ رمضانی ص ۲۵۸). - کوژسار؛ در بیت ذیل ظاهراً به معنی چون کوژ و کوژمانند است : جوقی لئیم یک دو سه کژسیر و کوژسار چون پنج پای آبی و چون چارپای خاک. خاقانی. - آسمان (فلک) کوژ؛ گنبد کوز. (فرهنگ فارسی معین): زود کند او خراب این فلک کوژ را هم زحل و مشتری، هم اسد و سنبله. سنائی. رجوع به گنبد کوز ذیل ترکیب های کوز شود. || (اِ) نحل. منج. زنبور عسل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): الکواره؛ جای کوژ. (مهذب الاسماء) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نحل؛ کوژ انگبین. (مهذب الاسماء) (یادداشت ایضاً). الدوی؛ آواز رعد و کوژ و باران. (مهذب الاسماء) (یادداشت ایضاً). || ایالت. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).
[ کِ / کُ وِ / کِ وِ ] (اِ) نام میوه ای است سرخ رنگ که پیوسته نهال آن از زمین شور برمی آید و به عربی آن را زعرور می گویند. (برهان) (از آنندراج). میوه ای سرخ رنگ که به تازی زعرور گویند. (ناظم الاطباء). کوز. کویج. (حاشیهٔ برهان چ معین). رجوع به کِوِز، زعرور و زالزالک شود. || کِوِژ. آلوی کوهی و به کویج مشهور است. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «کوژ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وژ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید