معنی کوچ و بلوچ
6 بازدید
[ چُ بَ / بُ ] (اِخ) نام گروهی اند بیابانی که قافله ها زنند بیشتر تیرانداز باشند. (لغت فرس اسدی). این لغت از توابع است، و نام طایفه ای باشد از صحرانشینان که در کوههای اطراف کرمان توطن دارند و گویند اینها از عربان حجازند و حرفت ایشان جنگ و خونریزی و دزدی و راهزنی باشد. اگر احیاناً بیگانه ای نیابند یکدیگر را بکشند و مال یکدیگر را تاراج کنند و همچنین برادران و خویشان و قرابتان و دوستان با هم جنگ کنند و این فعل را بسیار خوب دانند. (برهان) (آنندراج). قُفص. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). قفص و بلوج معرب این دو کلمه است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گمان می کنم اصل این دو کلمه کوفچ و بلوچ باشد که از قدیم مشهور به دزدی بوده اند. در حدود العالم در شرح ناحیت کرمان و شهر وی گوید: بلوچ، مردمانی اند میان این شهرها [ شهرهای ناحیت کرمان ] میان کوه کوفج نشسته بر صحرا و دزدپیشه و شبان و ناپاک و خونخواره و این مردمان بسیار بودند و پناخسرو ایشان را بکشت به حیلتهای گوناگون. کوفچ مردمانی اند بر کوه کوفج و کوهیانند و ایشان هفت گروه اند و هر گروهی را مهتری است و این کوفجان نیز مردمانی اند دزدپیشه و شبان و برزیگر و از مشرق کوه کوفج تا مکران بیابان است. (یادداشت ایضاً). نام دو طایفهٔ مجاور هم، ساکن کرمان است. (حاشیهٔ برهان چ معین): سپاهی ز گردان کوچ و بلوچ سگالیدهٔ جنگ مانند غوچ.فردوسی. هم از پهلوی، پارس، کوچ و بلوچ ز گیلان جنگی و دشت سروچ. فردوسی. آن تویی کور و تویی لوچ و تویی کوچ و بلوچ آن تویی دول و تویی گول و تویی پای تو لنگ. لبیبی . اندر آن ناحیت به معدن کوچ دزد گه داشتند کوچ و بلوچ.عنصری . دزدان کوچ و بلوچ بر ایشان زدند و مردم را بکشتند. (تاریخ گزیده). دزدان کوچ و بلوچ زیاده از هزار مردند. (تاریخ گزیده ص ۳۹۹). معزالدوله... با مردم کوچ و بلوچ جنگ کرد و دست چپ او در آن جنگ بینداختند. (تاریخ گزیده ص ۴۱۸). و رجوع به کوچ شود.[ چُ بَ / بُ ] (اِخ) بعضی گویند موضعی است مابین صفاهان و کرمان. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «کوچ و بلوچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وچ» برای سرودن شعر