معنی کوچکترین
4 بازدید
[ چَ / چِ تَ ] (ص عالی) خردترین و کهترین. (ناظم الاطباء). خردترین. صغیرترین. (از فرهنگ فارسی معین). رجوع به کوچک شود. || کم وسعت ترین و کم حجم ترین. || اندکترین: کوچکترین اطلاعی به دست نیاوردم. || کم سن ترین. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کوچکترین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر