معنی کوپه
6 بازدید
[ کوپْ پَ / پِ / کو پَ / پِ ] (ص) روی هم انباشته (خاک و اشیاء دیگر). (فرهنگ فارسی معین).[ پَ / پِ ] (اِ) شاخ و شیشهٔ حجامت کننده را گویند. (برهان) (آنندراج). شاخ و کدوی حجامت. (ناظم الاطباء).[ پِ ] (روسی، اِ) هر یک از اطاقهای قطار راه آهن که مسافران در آن نشینند. اطاقک قطار. (فرهنگ فارسی معین). هر یک از اطاقهای ترن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ کُ پِ ] (اِخ) فرانسوا. شاعر و درام نویس فرانسوی (۱۸۴۲-۱۹۰۸ م.) از آثار وی عابر، برای تاج ، سورو تورلی ، صمیمیتها، دفتر سرخ ، و فرودستان شهرت بیشتر دارند. کوپه در داستان اخیر زندگی مردمان فقیر و ساده را با ظرافت مصور می کند. وی در سال ۱۸۸۴ م. به عضویت آکادمی فرانسه پذیرفته شد. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کوپه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «په» برای سرودن شعر