معنی کوپال

معنی کوپال

8 بازدید
(اِ) لخت آهنین بود، تازیش عمود است. (لغت فرس اسدی). عمود و گرز آهنین را گویند. (برهان). به معنی گرز و عمود باشد و به بای عربی معنی آن روشن تر شود یعنی کوبندهٔ بال و بازو و به قانونی که در فارسی رسم است یک با را حذف کرده کوب بال را کوبال گویند. (آنندراج). گوپال. کردی، کوپال (عصا، چوب دست چوپان)، کوپال (چوب دست شبان). ولف در شاهنامه گوپال (با کاف پارسی) آورده است. (حاشیهٔ برهان چ معین): به پای آورد زخم کوپال من نراند کسی نیزه بر بال من. فردوسی (از لغت فرس). از او باد بر سام نیرم درود خداوند شمشیر و کوپال و خود.فردوسی. اگر داد مردی بخواهیم داد ز کوپال و شمشیر گیریم یاد.فردوسی. بر و بر منوچهر کرد آفرین که بی تو مباد اسب و کوپال و زین. فردوسی. ای به کوپال گران کوفته پیلان را پشت چون کرنجی که فروکوفته باشد به جواز. فرخی. این ز کوپال گران خوردن مغفر همه پست وآن ز خون دل و از خون جگر جوشن تر. فرخی. من نه مسلمانم و نه مرد جوانمرد تا سرتان نگسلم ز دوش به کوپال. منوچهری. از دل گردان برآر زهره به پیکان در سر مردم بکوب مغز به کوپال.منوچهری. یکی تیغ پولاد گرز گران همان درع و کوپال و برگستوان.اسدی. زبر مغز کوبنده کوپال بود به زیر از یلان بر سر و یال بود.اسدی. ز گردان خاور سواری چو ببر برون تاخت با گرز و کوپال و گبر. اسدی (از آنندراج). ز نیزه نیستان شده روی خاک ز کوپالها کوه گشته مغاک.نظامی. ز بس زخم کوپال خاراستیز زمین را شده استخوان ریزریز.نظامی. بر آن بود رایم که عزم آورم به کوپال با پیل رزم آورم.نظامی. نمایم به گیتی یکی دستبرد که گردد ز کوپال من کوه خرد.نظامی. نه در خشت و کوپال و گرز گران که آن شیوه ختم است بر دیگران.سعدی. || گردن سطبر و گنده را نیز گفته اند. (برهان). گردن سطبر و قوی. (آنندراج): جوانی و کوپال و نیرو نماند ز من هیچ جز نام نیکو نماند. فردوسی (از فرهنگ رشیدی). من از دور دیدم بر و یال اوی چنان برز بالا و کوپال اوی.فردوسی.
(اِخ) نام مبارزی است از خویشان پادشاه روس. (جهانگیری) (برهان). و به این معنی با کاف فارسی هم آمده است. (برهان).

کلمات هم‌قافیه با «کوپال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید