معنی کوهنورد
7 بازدید
[ نَ وَ ] (نف مرکب) عبورکننده از کوه. (ناظم الاطباء). کوه پیما. رَقّاء. (از یادداشت به خط مرحوم دهخدا): باد چون عزم اوست در ناورد زآن بیابان بُر است و کوه نورد.مختاری. کرد صحرانشین کوه نورد چون بیابانیان بیابان گرد.نظامی. تازی اسبان پارسی پرورد همه دریاگذار و کوه نورد.نظامی. || آنکه به ورزش کوه نوردی پردازد.
کلمات همقافیه با «کوهنورد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر