معنی کوهستان

معنی کوهستان

9 بازدید
[ هِ ] (اِ مرکب) معروف است که کوهسار باشد، یعنی جایی که در آنجا کوه بسیار است. (برهان). جایی که کوه بسیار باشد و آن را کهستان نیز گویند و عرب قهستان کرده و در اغلب ولایات قهستان نام ولایتی است، چنانکه در خراسان قاین و قهستان و در عراق قهستان قریب به قم... (آنندراج). هر جای احاطه شده از کوه و بیشه. (ناظم الاطباء). (از: کوه +ستان، پسوند مکان). مخفف آن کهستان، قهستان (معرب). (حاشیهٔ برهان چ معین). زمینی که کوه در آن بسیار باشد. (فرهنگ فارسی معین): پلنگان را به کوهستان پناه است نهنگان را به دریا جایگاه است. نظامی (خسرو و شیرین چ وحید ص ۲۴۶). برنده ره بیابان در بیابان به کوهستان ارمن شد شتابان. نظامی (خسرو و شیرین ایضاً ص ۵۶). اگر باران به کوهستان نبارد به سالی دجله گردد خشک رودی.سعدی. و رجوع به کهستان شود. || هر جائی که عبور از آن ممکن نباشد. (ناظم الاطباء).
[ هِ ] (اِخ) جبال. (از فرهنگ فارسی معین). رجوع به جبال (اِخ) شود.
[ هِ ] (اِخ) قبل از این سمرقند را نیز می گفته اند. (برهان). سمرقند. (ناظم الاطباء).
[ هِ ] (اِخ) نام ولایتی است از خراسان که آن را کهستان هم می گویند و معرب آن قهستان است و به تعریب اشتهار دارد. (برهان). قهستان. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). این ناحیه که در قسمت جنوب خراسان کنونی است، شامل بیرجند و طبس و قاین و گناباد و تون و ترشیز و خواف بوده و از سوی مغرب به کویر لوت و از سوی جنوب به سیستان محدود می شده است. رجوع به قهستان و سرزمینهای خلافت شرقی صص ۳۷۷-۳۸۸ شود.
[ هِ ] (اِخ) یکی از دهستان های نه گانهٔ بخش داراب که در شهرستان فسا واقع است. حدود و مشخصات آن به قرار زیر است: از شمال به ارتفاعات سرکوه داراب، از مشرق به شهرستان سیرجان، از جنوب به دهستان رستاق و از مغرب به دهستان قریةالخیر و حومهٔ داراب محدود است. منطقه ای کوهستانی و هوای آن نسبتاً سرد است. محصولاتش عبارت است از: انجیر، مویز، گل سرخ، گردو، بادام، توتون، لبنیات، پشم، پوست، عطر و گلاب. این دهستان از ۱۷ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است و در حدود ۱۲۰۰۰ تن سکنه دارد. قرای مهم آن عبارت است از برفدان، چاهکویه، رزک، شکرویه، لای زنگان، نودایجان، سهلک و لای گردو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ هِ ] (اِخ) دهی از دهستان پره سر طالشدولاب که در بخش رضوانده شهرستان طوالش واقع است و ۴۰۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ هِ ] (اِخ) یکی از دهستانهای بخش کلاردشت که در شهرستان نوشهر واقع است. این دهستان در قسمت غربی رودخانهٔ چالوس قرار دارد. از ۲۲ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده است و در حدود ۴۶۰۰ تن سکنه دارد. قرای مهم آن عبارت است از: فشکور، دلیر، ناتر، تویر، هریجان و ولی آباد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ هِ ] (اِخ) دهی از دهستان قره طقان که در بخش بهشهر شهرستان ساری واقع است و ۸۲۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).

کلمات هم‌قافیه با «کوهستان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید