معنی کونی
268 بازدید
(ص نسبی) حیز و مخنث. (ناظم الاطباء). آنکه کون دهد. امرد. مفعول. پشت. ملوط. مخنث. (فرهنگ فارسی معین). مفعول. پسر (یا دختر) بدفعل. مفعول از دبر. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمالزاده). || کلمهٔ فحش. (ناظم الاطباء).[ کو / کَ نی ی ] (ع ص) منسوباً، پیر کلانسال. (منتهی الارب) (آنندراج). طویل العمر و پیر کلانسال. (ناظم الاطباء). کلان سال. (از اقرب الموارد).[ کَ ] (ص نسبی) وجودی. (ناظم الاطباء). موجود. وجوددارنده. (از اشتینگاس). || مادی و دنیوی. (ناظم الاطباء) (از اشتینگاس).[ کَ نی ی ] (ع ص نسبی) موجود و بودنی. (ناظم الاطباء). موجود. وجوددارنده. (از فرهنگ جانسون).
کلمات همقافیه با «کونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر