معنی کونپارگی
9 بازدید
[ رَ / رِ ] (حامص مرکب) کون دادن. (از آنندراج). مخنثی. (ناظم الاطباء). امردی. مخنثی. (فرهنگ فارسی معین): زخمی که بر آن جفتهٔ سیم اندام است شق القمر معجز کون پارگی است. علی قلی بیک ترکمان (از آنندراج). || فضیحت. رسوایی. (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). رجوع به کون پاره شود.
کلمات همقافیه با «کونپارگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر