معنی کونسره
7 بازدید
[ سُ رَ / رِ ] (اِمص مرکب) عمل غیژیدن کودکان و زمین گیران. غیژیدن چنانکه مردمی اشل از دو پای یا کودک پیش از راه افتادن. رفتن کودک با کشیدن نشیمنگاه بر زمین. غیژیدن در حال نشسته بودن، چنانکه طفل شیرخوار. و با کردن صرف شود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). سر خوردن در حال نشسته. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمالزاده).
کلمات همقافیه با «کونسره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر