معنی کونجنبان
6 بازدید
[ جُمْ ] (نف مرکب) رقاص و مسخره. (آنندراج). کون جنباننده. کسی که در حال رقص نشستنگاه خود را حرکت دهد. (فرهنگ فارسی معین): ز نی آموز در صحرا سماع بیخودی کردن کمانچه وار باشی چند کون جنبان محفلها. محمدقلی سلیم (از آنندراج). || (ق مرکب) رقص کنان. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کونجنبان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بان» برای سرودن شعر