معنی کومح
6 بازدید
[ کَ مَ ] (ع ص) مرد بزرگ سرین. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): رجل کومح . (اقرب الموارد). || پردهن از دندان چندان که سخنش درشت و پر گردد. (منتهی الارب) (آنندراج). کسی که دهان وی را دندانها پر کرده باشد، چندان که سخنش درشت و غلیظ گردد. (ناظم الاطباء). مردی که دندانهایش در دهان بر هم نشسته و استوار شده باشد چندان که گویی دهانش به دندانها تنگ شده است: فم کومح؛ دهانی که از کثرت دندانها و برآمدگی لثه ها تنگ شده باشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کومح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مح» برای سرودن شعر