معنی کولاک زدن
7 بازدید
[ زَ دَ ] (مص مرکب) کولاک کردن. (فرهنگ فارسی معین). موج زدن. طوفان کردن و منقلب و متلاطم شدن امواج دریا: شود ز چشم پرآبم هزار کشتی غرق دمی که قلزم خوناب دل زند کولاک. وحشی (از فرهنگ رشیدی). و رجوع به کولاک کردن شود.
کلمات همقافیه با «کولاک زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر