معنی کولاب
7 بازدید
(اِ مرکب) استخر و تالاب را گویند. (برهان) (ناظم الاطباء). به معنی آبگیر و استخر و تالاب که آب ایستاده باشد زیرا که کول، گوی را گویند که در آن آب جمع آید و بایستد و آن را کیلو نیز گویند. (انجمن آرا): باقعة؛ مرغ برحذر که از ترس آنکه شکار گردد بر آبشخور فرودنیاید و از کولابها آب خورد. (منتهی الارب). جَلس؛ کولاب در دشت. (منتهی الارب). || موجهٔ عظیم را نیز گفته اند. (برهان) (از ناظم الاطباء). و رجوع به کولاک شود.(اِخ) نام ولایتی است از مضافات بدخشان که آن را ختلان گویند. (برهان چ کلکته ص ۶۱۹). نام ولایتی از ملک بدخشان که ختلان نیز گویند. (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف کولان شهرکی پاکیزه در حدود ترک از ناحیتی به ماوراءالنهر. (از حاشیهٔ برهان چ معین). و رجوع به کولان شود.(اِخ) نام شهری و مدینه ای هم بوده است. (برهان چ کلکته ص ۶۱۹). نام شهری. (ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف کولان است. (حاشیهٔ برهان چ معین). و رجوع به مادهٔ قبل و کولان شود.
کلمات همقافیه با «کولاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر