معنی کوفتهخاطر
6 بازدید
[ تَ / تِ طِ ] (ص مرکب) رنجیده خاطر. (آنندراج) (از فرهنگ فارسی معین). مهموم و مغموم و دلتنگ. (ناظم الاطباء): خلیفه بفرمود تا علم او را در پیش علم سلطان محمد بردند. آن خبر چون به سلطان رسید سخت متأثر شد و کوفته خاطر گشت. (جهانگشای جوینی). چون سلطان عثمان از گورخان دختری خواسته بود و او بدان اجابت نکرده، از آن سبب کوفته خاطر بود. (جهانگشای جوینی). شیخ از آن کوفته خاطر شد. (مجالس سعدی). از تنگی جا درد تو شد کوفته خاطر درد تو و دل در المند از الم هم. واله هروی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کوفتهخاطر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طر» برای سرودن شعر