معنی کوفت

معنی کوفت

5 بازدید
(اِمص، اِ) به معنی آسیب و آزار و ضربی باشد که از سنگ و چوب و مشت و لگد و امثال آن به کسی رسد. (برهان). به معنی آسیب و آزار و ضربی که از سنگ و چوب به کسی برسد یا لگد اسب یا از افتادن اسب. (آنندراج). ضربی که از چوب و سنگ و مشت و لگد و مانند آن به کسی رسد. (ناظم الاطباء): سواری به صدمه بر او افتاد و کوفتی سخت بدو رسید... طبیب را فرمودند تا مداوات خستگی او کند. (تاریخ طبرستان). - کوفت کوب؛ ضرب و کتک. (ناظم الاطباء). - کوفت و روفت؛ کوفتگی و آسیب دیدگی : این دست حسن را که دررفته است یک کمی زردهٔ تخم مرغ بینداز بگذار کوفت و روفتش را جمع کند. کوفت هرگاه با تابع خود همراه باشد به معنی خستگی و درد ناشی از آن نمی آید و حتماً به معنی درد ناشی از ضرب و آسیب دیدگی است. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمالزاده). - کوفت و روفت را بردن؛ رفع کردن دردهایی که از ضرب و زخم به زمین خوردگی پیدا شود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کوفت و روفت کردن؛ سخت و بسیار زدن کسی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || آسیب و آزار و صدمه. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین): عدوی دولت او را همیشه کوفت رسد وگر سرش همه پیشانی است چون مسمار. سعدی. - کوفت خوردن؛ آسیب و آزار و صدمه دیدن : گفت خاموش چون کنم سعدی کاین همه کوفت می خورم از دوست. سعدی. || اندوه و آزردگی. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). || کوفته شدن اعضا. (آنندراج). ماندگی و واماندگی تن از کار و تعب بدنی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). علاوه بر معنی... به معنی خستگی و کوفتگی و درد عضلات ناشی از کار بدنی زیاد، در این صورت آن را با فعل رفتن استعمال می کنند: دیروز زورخانه رفتیم، من چون مدتی بود ورزش نکرده بودم بعد از ورزش بدنم کوفت رفت. (فرهنگ لغات عامیانهٔ جمالزاده). || در اصطلاح، مرضی سوداوی است. (انجمن آرا) (آنندراج). یک نوع که بیشتر در آلات تناسل از اثر مجامعت ناپاک پدید آید و آبلهٔ فرنگ نیز گویند و به اصطلاح علمی سیفلیس نامیده می شود. (ناظم الاطباء). آتشک. آبلهٔ فرنگ. ارمنی دانه. نار افرنجیه. نار افرنجی. حب افرنجی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): نسوانی پرشهوت و پر سوزنک و کوفت مردانی بی همت و بی غیرت و لاشی. بهار (از فرهنگ فارسی معین). - کوفت گرفتن؛ به بیماری کوفت مبتلا شدن. || کلمهٔ فحش. (ناظم الاطباء). نفرینی است در تداول عامه، یعنی کوفت رساد ترا... و در جواب کسی که او را دشمن دارند گویند و گاه در جواب آنکه پرسد چه خورم یا چه آشامم آرند و نظایر آن، کلمهٔ آهرمنی بجای بلی. زهرمار! آتشک! قزل قروت! زغنبوت! درد بیدرمان! (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کوفت کاری؛ نفرینی است مانند کوف. زهرمار. زغنبوت. درد بیدرمان. قزل قروت. آتشک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کوفت کاری کردن؛ (کلمهٔ آهرمنی) خوردن. زهرمار کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کوفت کردن؛ (کلمهٔ اهریمنی) خوردن. آشامیدن. زهرمار کردن. تخیدن: کوفت کن؛ بخور. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کوفت کردن طعام را به کسی؛ با بدرفتاری و بدزبانی، آن طعام را بد و ناگوار کردن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (ن مف) مخفف کوفته. کوفته شده: آهن کوفت. زرکوفت. سیم کوفت. طلاکوفت. نقره کوفت. نیم کوفت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (مص مرخم) مخفف کوفتن: سرکوفت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (اِ) آنچه از کار کوفتن هویدا می گردد. (آنندراج). || آنچه از زر و سیم و مانند اینها که بر دستهٔ شمشیر و دشنه و کارد بکوبند و آن را منبت کاری خوانند. (آنندراج). || (فعل ماضی) ماضی آزار و آسیب رسانیدن هم هست، یعنی آسیب و آزار رسانیدن. (برهان). سوم شخص مفرد ماضی از «کوفتن». (فرهنگ فارسی معین).

کلمات هم‌قافیه با «کوفت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید