معنی کوشک
17 بازدید
[ شَ ] (ص) به معنی کوچک باشد. (برهان). کوچک و خرد. (ناظم الاطباء). کوچک. (فرهنگ فارسی معین). || مردم کوچک اندام را نیز گویند و معرب آن قوشق است. (برهان). مردم کوچک اندام. (ناظم الاطباء).(اِ) بنای بلند را گویند و به عربی قصر. (برهان). قصر و هر بنای رفیع بلند و بارگاه و سرای عالی. (ناظم الاطباء). بنای مرتفع و عالی. قصر. کاخ. کوشه. گوشک. (فرهنگ فارسی معین). پهلوی کوشک کردی کشک . (کلاه فرنگی بالای بنا، اطاق تابستانی). معرب آن جوسق. (از حاشیهٔ برهان چ معین): و آنجا [ به سمنگان ] کوههاست از سنگ سپید چون رخام و اندر وی خانه ها کنده است و مجلسها و کوشکها و بتخانه هاست و آخر اسبان با همه آلتی که مر کوشکها را بباید. (حدود العالم). و اندر وی [ مرو ] کوشکهای بسیار است و آن جای خسروان بوده است. (حدود العالم). نشست از بر کوشک دیده به راه به دیدار گرشاسب و زاول سپاه.اسدی. بدیدم نشسته ابر بام کوشک به پیشش یکی کاسهٔ پرفروشک. ؟ (از نسخهٔ خطی لغت فرس اسدی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). آن شب که وی را [ عروس امیر محمد را ] از محلت... از سرای پدر به کوشک امارت می بردند بسیار تکلف دیدم. (تاریخ بیهقی). در کوشک باغ عدنانی فرمود تا خانه ای برآوردند خواب قیلوله را. (تاریخ بیهقی). [ مسعود ] کوتوال را گفت تا پیاده ای تمام گمارد از پس خلقانی تا کوشک. (تاریخ بیهقی). [ یزدجرد ] یک روز بر کوشکی نشسته بود و اسبی نیکو از صحرا درآمد. (فارسنامهٔ ابن البلخی). باد سخت... بناهای محکم و کوشکهای بلند را بگرداند. (کلیله و دمنه). کردمی کوشکی که تا بودی روزش از روز رونق افزودی.نظامی. کوشکی برج برکشیده به ماه قبله گاه همه سپید و سیاه.نظامی. دل خود بر جدایی راست کردم وز ایشان کوشکی درخواست کردم.نظامی. من [ فضل بن ربیع ] ... از آن خانه بیرون آمدم، به کوشکی رسیدم نیک و دلگشای، در سایهٔ آن کوشک ساعتی بنشستم تا لحظه ای برآسایم، اتفاقاً کوشک سعید شاهک بود که مأمون به گرفتن من او را نصب کرده بود. (آداب الحرب و الشجاعه). بعد از سه روز از کوشک او بیرون آمدم. (آداب الحرب و الشجاعه). به خانهٔ خویش فرودآورد به کوشک عمادالدوله. (تاریخ طبرستان). خورنق؛ کوشک نعمان اکبر که به عراق است معرب خورنگه که جای خوردن باشد. (منتهی الارب). || قلعه. حصار. شهرپناه. (از ناظم الاطباء). برج. (مهذب الاسماء) (زمخشری). قلعه. حصار. (فرهنگ فارسی معین): مردم رزان... بگریخته بودند و اندک مایه ای مردم در آن کوشکها مانده. (تاریخ بیهقی). هزیمتیان به دیه رسیدند... سخت استوار بود بسیار کوشکها بود. (تاریخ بیهقی). و سرایهای آنجا نه بر شکل دیگر جایها باشد که آنجا همه به کوشکها محکم باشد از بیم شبانکارگان که در آن اعمال باشد و کوشکهای ایشان جداجدا باشد درهم نپیوندند. (فارسنامه ابن البلخی ص ۱۴۵). || قسمی ایوان که از قبه ای پوشیده است و اطراف آن باز است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).(اِخ) دهی از دهستان فشافویه که در بخش ری شهرستان تهران واقع است و ۳۶۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).(اِخ) دهی از دهستان رودبار که در بخش معلم کلایهٔ شهرستان قزوین واقع است و ۴۵۱ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).(اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش رودبار که در شهرستان رشت واقع است و ۲۷۶ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).(اِخ) دهی از بخش آبدانان شهرستان ایلام است و ۱۱۶ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).(اِخ) دهی از دهستان کاغه که در بخش دورود شهرستان بروجرد واقع است و ۱۸۹ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).(اِخ) دهی از دهستان دره صیدی که در بخش اشترینان شهرستان بروجرد واقع است و ۱۵۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).(اِخ) دهی از دهستان باغ ملک که در بخش جانگی گرمسیر شهرستان اهواز واقع است و ۱۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).(اِخ) دهی از دهستان طیبی سرحدی که در بخش کهکیلویهٔ شهرستان بهبهان واقع است و ۱۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).(اِخ) دهی از دهستان رستم که در بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون واقع است و ۱۰۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).(اِخ) دهی از دهستان تراکمه که در بخش کنگان شهرستان بوشهر واقع است و ۱۴۸ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).(اِخ) دهی از دهستان توابع ارسنجان که در بخش زرقان شهرستان شیراز واقع است و ۲۴۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).(اِخ) دهی از دهستان کربال که در بخش زرقان شهرستان شیراز واقع است و ۳۸۲ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).(اِخ) ده مرکزی دهستان کوشک که در بخش بافت شهرستان سیرجان واقع است و ۳۳۳ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).(اِخ) دهی از دهستان عشق آباد که در بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور واقع است و ۲۰۲ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).(اِخ) دهی از دهستان ماربین که در بخش سدهٔ شهرستان اصفهان واقع است و ۲۵۵۳ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).(اِخ) یکی از دهستانهای بخش زرند شهرستان سیرجان است. این دهستان در جنوب خاوری بافت واقع و حدود آن به شرح زیر است: از طرف شمال به دهستان بزنجان و از خاور به دهستان اسفندقه، از جنوب به دهستان سیاه کوه و از باختر به دهستان ده سرد محدود است. موقعیت طبیعی آن: کوهستانی و هوای آن سردسیر است محصول عمدهٔ آن غلات، میوه و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. این دهستان از ۳۵ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن در حدود ۱۷۰۰ تن است. مرکز دهستان آبادی کوشک بالا و قریهٔ مهم آن کوشک پائین است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).(اِخ) از شهرهای بالس است که ناحیتی [ از نواحی حدود خراسان و شهرهای وی ] است اندر میان بیابان... و مستقر امیر شهر کوشک است. (از حدود العالم چ دانشگاه ص ۱۰۴).
کلمات همقافیه با «کوشک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شک» برای سرودن شعر