معنی کوشه
13 بازدید
[ شَ / شِ ] (ص) به معنی کوشیده و سعی و جهد نموده و به دست آورده باشد. (برهان). تلاش شده و کوشیده و سعی و جهد نموده و به دست آورده و شکارشده. (ناظم الاطباء). رشیدی «کوشه» را مترادف «کوشا» و کوشان را به معنی کوشنده آورده بدون شاهد. جهانگیری «کوشه» را به معنی کوشیده گفته بدون شاهد. انجمن آرا و فرهنگ نظام این کلمه را نیاورده اند. در تاجیکی کوشه به معنی نشخوار و در تاریخ سیستان «کوشه» به معنی کوشک آمده است. (حاشیهٔ برهان چ معین).[ شِ ] (اِخ) دهی از دهستان عرب خانه که در بخش شوسف شهرستان بیرجند واقع است و ۱۳۸ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ شَ / شِ ] (اِ) کوشک. قصر. کاخ. (فرهنگ فارسی معین): در حضر کوشهٔ تو همچو نگار چگلی در سفر مرکب تو همچو بت کاشغری. فرخی (از فرهنگ فارسی معین). و او را اندر مجلس شراب به کوشهٔ حلفی اندر بکشتند. (تاریخ سیستان ص ۳۲۶). امیر خلف به طاق شد و بوالحسن به کوشهٔ دیدفرودآمد. (تاریخ سیستان ص ۳۳۸).[ شَ ] (اِخ) دهی از دهستان کنارشهر که در بخش بردسکن شهرستان کاشمر واقع است و ۲۷۲ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ شِ ] (اِخ) دهی از دهستان سرکوه که در بخش ریوش شهرستان کاشمر واقع است و ۵۶۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).[ شِ ] (اِخ) دهی از دهستان قیس آباد که در بخش خوسف شهرستان بیرجند واقع است و ۱۷۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).[ شِ ] (اِخ) دهی از دهستان رستم که در بخش فهلیان و ممسنی شهرستان کازرون واقع است و ۱۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
کلمات همقافیه با «کوشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر