معنی کوشنده
4 بازدید
[ شَ دَ / دِ ] (نف) جاهد. کوشا. ساعی. مجاهد. مُجِدّ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): که این شاه توران فریبنده است بدی را همه سال کوشنده است.فردوسی. چو کوشش ز اندازه اندرگذشت چنان دان که کوشنده نومید گشت. فردوسی. هم از کودکی بوده خسرومنش خردمند و کوشنده و کاردان.فرخی. هر مایه جویان جایگاه خویش است و کوشنده است تا از دیگر مایه ها جدا شود و به جایگاه خویش پیوندد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). کوشنده نه از پی بهشتیم جوشنده نه از غم جحیمیم.خاقانی. هیچ کوشنده ای به چاره و رای نشد آن قلعه را طلسم گشای.نظامی. || جنگجو. مبارزه کننده. مبارز: مادتها دشمن یکدیگرند و با یکدیگر کوشنده اند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). سگالش چنان شد دو کوشنده را که ریزند صفرای جوشنده را.نظامی. گریزنده چون ره به دست آورد به کوشندگان در شکست آورد.نظامی. و رجوع به کوشیدن شود.
کلمات همقافیه با «کوشنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر