معنی کوشا
8 بازدید
(نف) جد و جهد کننده و کوشش نماینده. (ناظم الاطباء). کوشنده. سعی کننده. مقابل تنبل و کاهل. (فرهنگ فارسی معین). ساعی. جاهد. جادّ. مُجِدّ. جهدکننده در کار. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): به هر کار کوشا بباید بدن به دانش نیوشا بباید شدن.فردوسی. به هستی یزدان نیوشاترم همیشه سوی داد کوشاترم.فردوسی. چنین داد پاسخ که کوشا به دین ز گیتی نیابد مگر آفرین.فردوسی. بسی گنبد از سنگ بد ساخته به سنگین ستونها برافراخته که کوشا دوصد مرد زورآزمای نه برتافتی زآن ستونی به جای.اسدی. و حکما گفته اند کوشا باشید تا آبادان باشید... (قابوسنامه). به الفنجگاه اندرونی بکوش که جز مرد کوشا نیابد منال.ناصرخسرو. این هست ولیک نیستت حاجت تا از پی رزقها شوی کوشا.مسعودسعد. - کوشاتر؛ کوشنده تر. کوشش کننده تر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): بدو گفت آن کس که کوشاتر است دو گوشش به دانش نیوشاتر است. فردوسی. || به معنی کوشنده و سعی کننده در جنگ و جدال باشد. (برهان). جهدکننده در جنگ. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کوشا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شا» برای سرودن شعر