معنی کوس کوفتن
10 بازدید
[ تَ ] (مص مرکب) کوس کوبیدن. کوس فروکوفتن. کوس زدن. طبل نواختن : بی آرزوی ملک به زیر گلیم فقر کوبیم کوس بر در ایوان صبحگاه. خاقانی. و آنجا که کوفت دولت او کوس لااله آواز قد صدقت برآمد ز لامکان.خاقانی. من کوب بخت بینم منکوب از آن شوم من کوس فضل کوبم منکوس از آن بوم. خاقانی. - کوس سفر کوفتن؛ کنایه از آماده شدن برای کوچیدن : بال فروکوفت مرغ، مرغ طرب گشت دل بانگ برآورد کوس، کوس سفر کوفت خواب. خاقانی.
کلمات همقافیه با «کوس کوفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر