معنی کوسژ
6 بازدید
[ سِ / سَ ] (ص) کوسه. کوسج. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): کوسژان بافغان و باشغبند کاین نه عدل است ای خدای حکیم کان یکی ده تنانه دارد ریش وین یکی را زنخ ز موی چو سیم. خواجه حسین دادی (از تاریخ بیهق از یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کوسژ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سژ» برای سرودن شعر