معنی کوسهبرنشین
6 بازدید
[ سَ / سِ بَ نِ ] (اِ مرکب) نام جشنی است که پارسیان در غرهٔ آذرماه می کرده اند و وجه تسمیه اش آن است که در این روز مرد کوسهٔ یک چشم بدقیافهٔ مضحکی را بر الاغی سوار می کردند و داروی گرم بر بدن او طلا می کردند و آن مرد مضحک مروحه و بادزنی در دست داشت و پیوسته خود را باد می زد و از گرما شکایت می نمود و مردمان برف و یخ بر او می زدند و چندی از غلامان پادشاه نیز همراه او بودند و از هر دکانی یک درم سیم می گرفتند و اگر کسی در چیزی دادن اهمال و تعلل می کرد گل سیاه و مرکب همراه او بود بر جامه و لباس آن کس می پاشید و از صباح تا نماز پیشین هرچه جمع می شد تعلق به سرکار پادشاه داشت و از پیشین تا نماز دیگر به کوسه و جمعی که با او همراه بودند. و اگر کوسه بعد از نماز دیگر به نظر بازاریان درمی آمد او را آنقدر که توانستند می زدند. و آن روز را به عربی رکوب کوسج خوانند. گویند در این روز جمشید از دریا مروارید برآورد و در این روز خدای تعالی حکم سعادت و شقاوت فرمود. هرکه در این روز پیش از آنکه حرف زند، بهی بخورد و ترنج ببوید تمام سال او را سعادت باشد. (برهان) (از آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کوسهبرنشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر