معنی کوزابر
6 بازدید
[ بَ ] (ا) قدح. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): از آن کوزابری باز کردار کلفتش بسدین و تنش زرین. رودکی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). [ ملک قفند ] صلح خواست از اسکندر و دختر... فیلسوف و کوزابری به اسکندر فرستاد و در شاهنامه نام کید هندو گفته است. (مجمل التواریخ و القصص ۱۱۹). و خسروپرویز را [ ز ] آنچ هیچ ملوک دیگر را نبود کوزابری بود هرچند از آن شراب و اگر آب فروکردندی هیچ کم نیامدی. (مجمل التواریخ و القصص ص ۸۰). و رجوع به کوزاوره و کوزوره شود.
کلمات همقافیه با «کوزابر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بر» برای سرودن شعر