معنی کور گشتن
6 بازدید
[ گَ تَ ] (مص مرکب) کور گردیدن. کور شدن. نابینا شدن : فرودآمدند از چمنده ستور شکسته دل و چشمها گشته کور.فردوسی. - کور گشتن بخت کسی؛ نامساعد شدن بخت او. به خواب شدن بخت او. روی برتافتن بخت از او: گرفتی همه مال مردم به زور به یک ره چنین گشت بخت تو کور. فردوسی.
کلمات همقافیه با «کور گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر