معنی کورنش
5 بازدید
[ کُرْ نِ ] (ترکی، اِ) کرنش. خم شده سلام کردن. (غیاث). نوعی از آداب که سلاطین را کنند و با کردن مستعمل است. (آنندراج). سجده و تعظیم و تکریم و عبادت و ستایش و خم شده ستایش کردن و به خاک افتادن. (ناظم الاطباء). تعظیم. تکریم. سجده. به خاک افتادن. (فرهنگ فارسی معین): اگر در قول خود صادق بوده بلاتأمل به موکب عالی پیوسته سعادت کورنش دریابد. (عالم آرا ص ۳۶۳ از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کرنش شود.
کلمات همقافیه با «کورنش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نش» برای سرودن شعر