معنی کورموش
7 بازدید
(اِ مرکب) موش کور (به اضافه). (از فرهنگ فارسی معین). نوعی از موش باشد بغایت گنده و بدبوی و کریه منظر و روزها بیرون نیاید. (برهان) (آنندراج). خلد. جلذ. موش کور. انگشت برک. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا):
کلمات همقافیه با «کورموش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر