معنی کورت
10 بازدید
(اِ) کوزهٔ گردن باریک را گویند. (برهان) (ناظم الاطباء). این صورت در جهانگیری و رشیدی نیامده، ظاهراً «کوزه» را «کورة» خوانده اند. (حاشیهٔ برهان چ معین).[ رَ ] (معرب، اِ) کورة. بلد. بلده. شهر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ولایت پارس پنج کورت است هر کورتی به پادشاهی که نهاد آن کورت به آغاز او کرده است بازخوانده اند... و هر کورتی از این پنج کورت چند شهر و نواحی است. (فارسنامه ابن البلخی ص ۱۲۱). و از آثار وی [ کیقباد ] آن است که در ولایتها قسمت حدود کرد و کورتها کرد. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۴۰). و رجوع به کورة شود.
کلمات همقافیه با «کورت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر