معنی کورباطن
5 بازدید
[ طِ ] (ص مرکب) کندفهم و کج طبع. (آنندراج). کندفهم. کم هوش. کوردل. (فرهنگ فارسی معین). آنکه هر چیزی را سیاه و تاریک بیند. (ناظم الاطباء): مدار چشم از این کورباطنان انصاف که گشته است به عنقا هم آشیان انصاف. صائب (از آنندراج). در خواب سیدی نورانی را دیدم و گفتم: نام شما چیست؟ گفت: ای کور باطن! مرا نمی شناسی من امام زمانم. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا، بدون ذکر مأخذ). و رجوع به کوردل شود.
کلمات همقافیه با «کورباطن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طن» برای سرودن شعر