معنی کوراب

معنی کوراب

6 بازدید
(اِ مرکب) سراب را گفته اند و آن شوره زمینی باشد در صحرا که از دور به آب ماند و به این معنی با کاف فارسی هم آمده است. (برهان). بمعنی سراب یعنی زمین شوره که از دور آب نماید و چنان نباشد. (آنندراج). زمین شوره که از دور آب نماید. سراب. (فرهنگ فارسی معین). آل. (مهذب الاسماء). خیدع. (منتهی الارب). یلمع. (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی). گوراب. (برهان). کور. (برهان): سراب؛ کوراب و آن در نیمروز بینند. (ترجمان القرآن): احزال الجبل؛ بلند شد کوه بر کوراب. (منتهی الارب). اخفق السراب؛ جنبید کوراب و طپید. (منتهی الارب). و رجوع به گوراب و کور شود. || آبی همیشه جاری و سخت کم. آب جاری بسیار قلیل. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (ص مرکب) کسی را گویند که بسیار تشنه باشد و آب اندک خورد. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «کوراب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید