معنی کودره
8 بازدید
[ کَ دَ رَ / رِ ] (اِ) مرغ آبی باشد کوچک و در آب تیز نشیند، بزرگتر را از اوسوک دم خوانند و کوچکتر را خشنسار. (صحاح الفرس). مرغی است کبود که در آب باشد. (معیار جمالی تألیف شمس فخری چ دانشگاه ص ۴۳۶). نوعی از مرغابی باشد که مکان در آب سازد. گودر. گودره. (برهان). نوعی از مرغابی است که در آب مکان دارد و با لژن (لجن) میلی تمام، لهذا گوشت آن بدبو است و مرغی ترسنده است. (آنندراج). مرغی است کوچک کبود که در آب نشیند. کندره و با کبود و کبوتر مقایسه شود. (فرهنگ فارسی معین): باز شکارجوی، هزیمت شد از شکار از کبر ننگرد به سوی کبک و کودره. کسایی (از صحاح الفرس). پیل از تو چنان ترسد چون کودره از باز شیر از تو چنان لرزد چون کبک ز شاهین. فرخی (از آنندراج). تا باز بازِ جود تو پرواز درگرفت زفتی به غوطه رفت بکردار کودره.سوزنی. خواهد که نسر طایر واقع شود ز چرخ تا در حیاض بزمش باشد چو کودره. شمس فخری.
کلمات همقافیه با «کودره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر