معنی کوج کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) کوچ کردن. رحلت کردن. (فرهنگ فارسی معین): لشکر مغول نیز بدین خبر از خوف، منهزم کوج کردند. (مسامرة الاخبار ص ۱۰۴ از فرهنگ فارسی معین). رجوع به کوچ کردن شود.
کلمات همقافیه با «کوج کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر