معنی کوج
6 بازدید
(ص) بمعنی کاج است که احول باشد. (برهان). کاج و احول. (ناظم الاطباء). کاج. کوچ. احول. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به کاج و کوچ شود.[ کَ وَ ] (ِا) مطلق صمغ را گویند خواه صمغ عربی باشد و خواه غیر عربی. (برهان). صمغ و صمغ عربی. (ناظم الاطباء). گوج. مطلق صمغ (عربی و غیر عربی). (فرهنگ فارسی معین). اسم فارسی مطلق صمغ است که به هندی کوند نامند. (فهرست مخزن الادویه). || جیبه جامه را نیز گویند که در روز جنگ پوشند. (برهان). جبهٔ آجیده کردهٔ پنبه دار که در روز جنگ پوشند. (ناظم الاطباء).(ترکی-مغولی، اِ) کوچ. رحلت. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به کوچ شود.
کلمات همقافیه با «کوج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وج» برای سرودن شعر