معنی کوثری
6 بازدید
[ کَ ثَ ] (اِخ) از شعرای بخارا بوده و در هرات درگذشت. این مطلع از او است: در خیال پستهٔ خندان آن بادام چشم چشمهٔ خونی است چشم ما که دارد نام چشم. (ترجمهٔ مجالس النفایس ص ۴۵).[ کَ ثَ ] (اِخ) از شعرای اردبیل است. صوفی وش و درویش نهاد بود و مذهب نقطوی داشت و پیروان محمود وی را خلیفه می خواندند. این بیت از اوست: تو چنان جفا پسندی که اگر خدنگ نازت سوی دل گشاد یابد به کرشمه بازداری. (از ترجمهٔ تذکرهٔ مجمع الخواص خیام پور).[ کَ ثَ ] (اِخ) شاعری خوش طبع و وسیع مشرب است. این رباعی از او است: با خلق زمانه کوثری راز مگو این راز بر مردم غماز مگو دانی دهن کوه چرا پرسنگ است یعنی که هر آنچه بشنوی بازمگو. (از تذکرهٔ نصرآبادی ص ۳۲۰).
کلمات همقافیه با «کوثری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر